به لب های ساده ات بیاموز

لب های وحشی هر هرزه ای لایق بوسه های آتشینت نیست ...

کسی را ببوس
که حرمت بوسه را بداند....
و حداقل بخاطر بوسه هایت
فردا که از کنارت رد شد،با نیشخند نگوید:
...
"فاحــــــــــــشه".....!!
این روزا

هرکی میگه دوستت دارم

خندم میگیره

بی اراده میگم

تودیگه چی میخوای؟؟؟؟؟
انگ فاحشگــی میزنند ,
به دختــری که رژقرمــز میزنــد !

انگ ســوســول میزننــد ,
به پســری که طبــق مــد لبــاس میپوشــد !



موضوعات مرتبط: بوسه , فاحشه , قشنگ

تاريخ : ۱۳٩۳/۱/۱٩ | ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ | نویسنده : mozhgan ashtari | نظرات ()

جواب سلام را با علیک سلام بده
❀جواب تشکر را با تواضع،
✿جواب کینه را با گذشت،
❀جواب بی مهری را با محبت،
✿جواب ترس را با جرأت،
❀جواب دروغ را با راستی،
✿جواب دشمنی را با دوستی،
❀جواب زشتی را به زیبایی،
✿جواب توهم را به روشنی،
❀جواب خشم را به صبوری،
✿جواب سرد را به گرمی،
❀جواب نامردی را با مردانگی،
✿جواب همدلی را با رازداری،
❀جواب پشتکار را با تشویق،
✿جواب اعتماد را بی ریا،
❀جواب بی تفاوت را با التفات،
✿جواب یکرنگی را با اطمینان،
❀جواب مسئولیت را با وجدان،
✿جواب حسادت را با اغماض،
❀جواب خواهش را بی غرور،
✿جواب دورنگی را با خلوص،
❀جواب بی ادب را با سکوت،
✿جواب نگاه مهربان را با لبخند،
❀جواب لبخند را با خنده،
✿جواب دلمرده را با امید،
❀جواب منتظر را با نوید،
✿جواب گناه را با بخشش،
هیچ وقت هیچ چیزو هیچ کس را بی جواب نگذار،مطمئن باش هرجوابی بدهی،یک روزی،یک جوری ،یک جایی به تو باز میگردد❤



موضوعات مرتبط: فلسفی , پند آموز , قشنگ

تاريخ : ۱۳٩۳/۱/۱٩ | ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ | نویسنده : mozhgan ashtari | نظرات ()

یکی از بزرگان اهل تمیز

حکایت کند از زنی تند و تیز

که غرید روزی چنان شیر نر

به داماد خود این چنین زد تشر

الهی که پنچر شود چرخ هات

عوارض دوچندان بیاید برات

کُت و کفش و شلوار و حتی کــُلات

بگیرند از بابت مالیات

الهی کوپن هات باطل شود

ویا کارت بنزین تو ول شود

خورَد فـُرم چک های تو دم به دم

نیاید به یادت دم و بازدم

بمانی درهجران شیر پگاه

زچاله در آیی بیفتی به چاه

الهی ز نفرین من چون کدو

شود کلّه ات عاری از تار مو

شده آهو از دست تو خون جگر

الهی که ارُیون بگیری پسر

چنین لعبتی که به تو داده ام

مگر از سر راه آورده ام؟

به داد و هوار و به صد اخم وتَخم

گرفتی ز دردانه ام زهر چشم

تو ای مردک تنبل ِ بی بخار

وبا قدّ دیلاق ِ مثل چنار

نه در ظرفشویی کمک می دهی

نه پولی برای بزک می دهی

نه شلوارهایش اطو می کنی

نه رخت و لباسش رفو می کنی

برایش نه اصلاً طلا می خری

نه او را به کیش و دبی می بری

لذا چون که براو جفا می کنی

وپنهان زمن در خفا می کنی

به ناچار در منزلت مستقر

شوم چند هفته و یا بیشتر

که گیرم تو را خوب زیر نظر

شوم از کَم وکیف تو باخبر

چو داماد بشنید این گفته را

به مادر زن خویش داد این ندا

از امروز من نوکرش می شوم

اگر هم بخواهی خرش می شوم

به پختن به شستن به رُفتن کمر

ببندم چنان که بیفتم دَمر

چپ و راست اورا کمک می کنم

خودم دخترت را بزک می کنم

دبی چیست اورا پکن می برم

هوایی و یا با ترن می برم



موضوعات مرتبط: داماد و مادر زن , شعر طنزداماد و مادر زن , شعر طنز , خنده

تاريخ : ۱۳٩٢/۱٢/۳ | ۸:۱٧ ‎ب.ظ | نویسنده : mozhgan ashtari | نظرات ()

مورد داشتیم دختره بدون کلیپس رفته دانشگاه غیبت خورده!

.

.

مورد داشتیم

.

.

مورد داشتیم کلاغه تو کلیپسه دختره لونه درست کرده بوده , اشتباهی فکر کرده بوده درخته

.

.



موضوعات مرتبط: مورد داشتیم , مورد داشتیم92 , طنز , آخر طنز
ادامه مطلب

تاريخ : ۱۳٩٢/٩/٢٦ | ٤:۱۸ ‎ب.ظ | نویسنده : mozhgan ashtari | نظرات ()

در هنگام ورود میهمان نگران نباشید. خونسردی خود را حفظ کنید. اتفاق خاصی نیفتاده است!! این شتری است که گهگاه به هر خانه ای ممکن است سر بزند!! …

در مرحله اول شرمنده کردن میهمان یا ایجاد این حس در آن ها که گویا بد موقع مزاحم شده اند می تواند بسیار مفید باشد .مثلا بگوییم : اع اتفاقا” پیش پای شما ما هم می خواستیم بریم بیرون فلان جا !! ولی اشکالی نداره حالا بعدا” میریم!! حالا بفرمایین توو!! دم در بده!

 

می توانیم به بهانه ی این که قراراست به زودی میهمانی برایمان بیاید که بسیار رودر بایستی داریم باهاش و این که خانه کثیف است ، جارو برقی را روشن نموده و بیفتیم به جون منزل!

نکته مهم آن است بیشتر نیروی خود را در جاهایی متمرکز کنیم که میهمان ها نشسته اند! (جارو کردن زیر میهمان ها فراموش نشود!!)

 

قرار دادن پسته و فندق های در بسته در آجیل به میزان قابل توجهی از خسارت وارده به صاحب خانه کم خواهد نمود.در صورت اعتراض نمودن میهمان ها که چرا این پسته ها همه در بسته اند می توانیم بگوویم مثلا هشت به بعد باز می کنند!!!

 

با توجه با این که خیار میوه ای ست خوش خوراک سعی کنید فراموش کنید نمک بیارید!

 

داشتن بچه هایی چموش و سر تق !! که از سرو کول میهمان ها بالا بروند تا حدود زیادی از استقامت و مقاومت میهمان ها کم خواهد نمود.

 

سعی کنید در مقابل میهمان ها اوج بهداشت را رعایت کنید تا از بودن در منزل شما نهایت لذت را ببرند.

اوج بهداشت:

آروغ زدن با صدای بلند!

داخل بردن دست به درون بینی تا حد امکان ! (سعی کنید انگشت در داخل بینی چرخش داشته باشد!)

پاک کردن مواد زائد بینی با آستین !

کردن دست درون دهان به منظور خارج کردن مواد زائد دهان و دندان! تا عمق مری و نای !!

 

در صورتی که این اقدامات را انجام دادید و میهمان ها از روو نرفتند و برای شام یا نهار ماندند

احتمالا قبلن این مطلبو خونده بودن  و دیگه نه از دست ما و نه از دست شما هیچ کاری ساخته نیست.پا شید دست کنید تو جیب مبارک و از بیروون سفارش غذا بدهید!!؟



موضوعات مرتبط: چگونه پدر مهمان های نوروزی را در بیاوریم ! , طنز , نوروز92

تاريخ : ۱۳٩٢/۱/٤ | ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ | نویسنده : mozhgan ashtari | نظرات ()

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش می کردی ، تمامی ذرات وجودت عشق را فریاد می کردی . . .

 

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم چشمهایم را می شستی و اشکهایم را با دستان عاشقت به باد می دادی . . .

 

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من می دوختی تا من بر سکوت نگاه تو رازهای یک عشق زمینی را با خود به عرش خداوند ببرم . . .

 

ای کاش می دانستی . . .

 

 

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم هرگز قلبم را نمی شکستی . . .

 

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم لحظه ای مرا نمی آزردیکه این غریبه ی تنها ، جز نگاه معصومت پنجره ای و جز عشقت بهانه ای برای زیستن ندارد . . .

 

ای کاش می دانستی . . .

 

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم همه چیز را فدایم می کردی همه آن چیز ها که یک عمر بخاطرش رنج کشیده ای و سال ها برایش گریسته ای . . .

 

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم همه آن چیز ها که در بندت کشیده رها می کردی غرورت را . . .

 

قلبت را . . .

 

حرفت را . . .

 

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم دوستم می داشتی همچون عشق که عاشقانش را دوست می دارد . . .

 

کاش می دانستی که چقدر دوستت دارم و مرا از این عذاب رها می کردی . . .



موضوعات مرتبط: ای کاش , شعر عاشقانه , شعر

تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/۱٦ | ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ | نویسنده : mozhgan ashtari | نظرات ()

پسری با پدرش در رختخواب
    درد ودل می کرد با چشمی پر آب

    گفت :بابا حالم اصلا ً خوب نیست
    زندگی از بهر من مطلوب نیست

     گو چه خاکی را بریزم توی سر
    روی دستت باد کردم ای پدر

     سن من از 26 افزون شده
    دل میان سینه غرق خون شده

    هیچکس لیلای این مجنون نشد
    همسری از بهر من مفتون نشد

    غم میان سینه شد انباشته
    بوی ترشی خانه را برداشته

    پدرش چون حرف هایش را شنفت
    خنده بر لب آمدش آهسته گفت

    پسرم بخت تو هم وا می شود
    غنچه ی عشقت شکوفا می شود

    غصه ها را از وجودت دور کن
    این همه دختر یکی را تور کن

    گفت آن دم :پدر محبوب من
    ای رفیق مهربان و خوب من

    گفته ام با دوستانم بارها
    من بدم می آید از این کارها

    در خیابان یا میان کوچه ها
    سر به زیر و چشم پاکم هر کجا

    کی نگاهی می کنم بر دختران
    مغز خر خوردم مگر چون دیگران؟

    غیر از آن روزی که گشتم همسفر
    با شهین و مهرخ و ایضاً سحر

    با سه تا شان رفته بودیم سینما
    بگذریم از ما بقیه ماجرا

    یک سری ، بر گل پری عاشق شدم
    او خرم کرد، وانگهی فارغ شدم

    یک دو ماهی یار من بود و پرید
    قلب من از عشق او خیری ندید

    آزیتای حاج قلی اصغر شله
    یک زمانی عاشقش گشتم بله

    بعد اوهم یار من آن یاس بود
    دختری زیبا و پر احساس بود

    بعد از این احساسی پر ادعا
    شد رفیق من کمی هم المیرا

    بعد او هم عاشق مینا شدم
    بعد مینا عاشق تینا شدم

    بعد تینا عاشق سارا شدم
    بعد سارا عاشق لعیا شدم

    پدرش آمد میان حرف او
    گفت ساکت شو دیگر فتنه جو

    گرچه من هم در زمان بی زنی
    روز و شب بودم به فکر یک زنی

    لیک جز آنکه بداری مادری
    دل نمی دادم به هر جور دختری

    خاک عالم بر سرت، خیلی بدی
    واقعا ً که پوز بابا را زدی



موضوعات مرتبط: شعری تقدیم به پسران ترشیده , شعر طنز , مطالب باحال

تاريخ : ۱۳٩۱/٩/۱٤ | ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ | نویسنده : mozhgan ashtari | نظرات ()

 

ای حسین فاطمه این کینه هامان را ببین
قلب مجروح درون سینه هامان را ببین
یازده خورشید را کشتند و داغ تو فزون
تکه تکه زین ستم آیینه هامان را ببین

گرچه شد خورشید ما در پرده ی غیبت ولی
می رسد نورش ز ماه حضرت سید علی*
باز هم هر روز عاشورا و هر جا کربلا**
باز هم فتنه،  اگرچه هست حجت ها جلی

 

ترس ما کشته شدن یا غارت این خانه نیست
بلکه دنیایی شدن با مسلک کوفی گری ست
گر که بگذاریم امام خویش را تنها به تشویق هوا
فرق ما با آن جنایت پیشگان سفله چیست؟***

 

ای حسین فاطمه داغت درون قلب ماست
نهضتت رسواگر روی تمام فتنه هاست
شمر را در هر زمان نومید از قتلی کنیم****
که پی خورشید و مه دشنه به دست و بی حیاست





موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩۱/۸/٢٤ | ٢:۱۳ ‎ب.ظ | نویسنده : mozhgan ashtari | نظرات ()

از زمین تا آسمان آه است می دانی چرا؟

یک قیامت گریه در راه است می دانی چرا؟

 

بر سر هر نیزه خورشیدی ست یک ماه تمام

بر سر هر نیزه یک ماه است می دانی چرا؟

 

اشهد ان لا...شهادت اشهد ان لا ...شهید

محشر الله الله است می دانی چرا؟

 

یک بغل باران الله الصمد آورده ام

نوبهار قل هوالله است می دانی چرا؟

 

راه عقل ازآن طرف راه جنون از این طرف

راه اگر راه است این راه است می دانی چرا؟

 

از رگ گردن بیا بگذر که او نزدیک توست

فرصت دیدار کوتاه است می دانی چرا؟

 

از کجا معلوم شاید ناگهانت برگزید

انتخاب عشق ناگاه است می دانی چرا؟

 

از محرم دم به دم هر چند ماتم می چکد

باز اما بهترین ماه است می دانی چرا؟

 



موضوعات مرتبط: شعر , محرم , محرم بهترین ماه

تاريخ : ۱۳٩۱/۸/٢٤ | ٢:۱٢ ‎ب.ظ | نویسنده : mozhgan ashtari | نظرات ()

ای ساربان آهسته ران آرام جان گم کرده ام

آخر شده ماه حسین من میزبان گم کرده ام

 

در میکده بودم ولی بیرون شدم چون غافلین

ای وای ازین بی حاصلی عمر جوان گم کرده ام

 

پایان رسد شام سیه آید حبیب من ز ره

اما خدا حالم ببین من مهربان گم کرده ام

 

ای وای ازین غوغای دل از دلبرم هستم خجل

وقت سفر ماندم به گل من کاروان گم کرده ام

 

نعمت فراوان دادی ام منت به سر بنهادی ام

اما ببین نامردی ام صاحب زمان گم کرده ام

 

من عبد کوی عشقم و من شاه را گم کرده ام

آقا تو را گم کرده ام مولا تو را گم کرده ام

 

بنوشتم این نامه چنین با خون دل ای مه جبین

اما ببین بخت مرا نامه رسان گم کرده ام



موضوعات مرتبط: شعر , محرم , مذهبی

تاريخ : ۱۳٩۱/۸/٢٤ | ٢:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : mozhgan ashtari | نظرات ()