یکی از بزرگان اهل تمیز
حکایت کند از زن تندو تیز

که غُرید چنان چو شیر نر
به داماد خود زد چنین تشر

الهی که پنچر شود چرخ هات
عوارض دو چندان بیاید برات

کت و شلوار و حتی کــُلات
بگیرند از بابت مالیات

الهی کوپن هایت باطل شوند
ویا کارت بنزین تو ول شود

خورَد فُرم چهای تو دم به دم
نیاید به یادت دم و بازدم

بمانی در هجران شیر پگاه
ز چاله درآیی بیفتی به چاه

الهی ز نفرین من چو کدو
شود کله ات عاری از تار مو

شده آهو از دست تو خون جگر
الهی که اُریون بگیری پسر

چنین لعبتی که به تو داده ام
مگر از سر راه آورده ام

به داد وهوار و صد اخم و تَخم
گرفتی ز دردانه ام زهر چشم

تو ای مردک تنبل و بی بخار
وبا قدّ دیلاق مثل چنار

نه در ظرف شویی کمک میدهی
نه پول برای بزک میدهی

نه شلوارهایش اطو میکنی
نه رخت ولباسش رفو میکنی

نه در بچه داری پُخی بوده ای
نه در علم ودانش مُخی بوده ای

برایش نه اصلا طلا میخری
نه او را به کیش و دبی میبری

لذا چون که بر او جفا میکنی
و پنهان ز من در خفا میکنی

به ناچار در منزلت مستقر
شوم چند هفته ویا بیشتر

که گیرم تو را خوب زیر نظر
شوم از کَم و کیف تو باخبر

چو داماد بشنید این گفته را
به مادر زن خویش داداین ندا

از امروز من نوکرش میشوم
اگر هم بخواهی خرش میشوم

به پختن به شستن به رُفتن کمر
ببندم چنان که بیفتم دَمر

چپ و راست اورا کمک میکنم
خودم دخترت را بزک میکنم

دبی چیست اورا پکن میبرم
هوایی و یا با ترن میبرم

شوم همچو جاوید طناز وشوخ
زنم برسر دشمنانش کلوخ

شوم کفتر جلد آهوی تو
به شرطی نبینم گل روی توخندهنیشخند

 

(قدر مادر زن های خودتونو بدونید.البته باز صد رحمت به مادر زن.خدا به داد عروسا برسه یه چیز بدتر از مادر زن دارن که بهش میگن مـــــــــــــــــــادر شوهــــــرچشمکنیشخند)

یادمه یه بار رفته بودیم همدان غار علیصدر یه آقایی داشت در باره ی غار توضیح مداد که

یه چیز بلند و دراز دیدیم که آقاهه گفت اصطلاحا اسم اینو گذاشتن زبون مادر زن(فک کنم

دل پری داشت)که یدفعه یه خ خانوم دانا وخبره گفت زبون مادرشوهر تووووو غار جا

نمیشه.البته من که مادر شوهر ندارم ولی دقیقا خوشحالی مامانمو حس کردمنیشخندقهقهه

 



موضوعات مرتبط: شعر طنز , مادر زن , داماد

تاريخ : ۱۳٩۱/٦/٢۱ | ۸:٢٦ ‎ب.ظ | نویسنده : mozhgan ashtari | نظرات ()