بس هی درس را بلغور کردمخنده
دو چشم تیز خود را کور کردم

تمام لحظه های خوب خود را
فدای زالوی کنکور کردم

چه سد محکمی گردیده احداث
بتن آرمه بدون درک و احساس

خدایا بشکنه این سد کنکور
و یا یک جورَکی آن را کنم پاس

کنکوری ام و غمی گران بر دل من
ماتم کده ای حزین شده منزل من

جانم به لب آمده از این غول بزرگ
ترسم که شود عاقبت او قاتل من

برای پُز به پیش قوم و خویشان
پدر کرده مرا زار وپریشان

سه سالی میزنم هی تست کنکور
میگم نر هست میگوید بدوشان

خداییش راحت شدیم از دست این کنکوووووووورا.نــــــــــــــه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟خدا به داد بچه های آینده برسهنیشخند



موضوعات مرتبط: شعر طنز , کنکور

تاريخ : ۱۳٩۱/٦/٢٢ | ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ | نویسنده : mozhgan ashtari | نظرات ()