قهقههخندهروزی ملانصرالدین در بازار میگشت که چشمش به غلام

سیاهی افتادکه او را با قیمت ارزانی به فروش میرساندند.

ملاجلو رفت و علت را پرسید،به او گفتند که این غلام همه

چیزش خوب است ولی یک عیب بزرگ دارد و آن این است که

عذر بدتر از گناه می آورد.

ملا کمی فکر کرد و با خود گفت؛این مساله مهمی نیست و

غلام را خرید و به خانه آورد.

چند ماهی گذشت........

روزی ملا وغلام در خانه مشغول جمع آوری و مرتب کردن بودند

که ملانصرالدین دولا شد و به ناگه غلام نیشگونی از باسن ملا

گرفت.

ملابا خشم گفت :((این چه کاری بود که انجام دادی؟!))

غلام با خونسردی گفت:((قربان چرا ناراحت شدیدمن بارها این

کار را با خانوم انجام داده ام و ایشان هیچ نمی گفتند!))قهقهه



موضوعات مرتبط: حکایت , خنده , ملانصرالدین , عذر بدتر ازگناه

تاريخ : ۱۳٩۱/٦/٢٤ | ٥:۱۱ ‎ب.ظ | نویسنده : mozhgan ashtari | نظرات ()