مهره اقبال من از کودکی بی رنگ بود
وقت دنیا امدن پیشانیم شبرنگ بود


انچه میاید سرم از قسمت تقدیر نیست
اسب بخت ننگ ما از کره گی هم لنگ بود


پلک چشم خیس ما اهنگ خوابیبدن نداشت
راستی لالایی دنیا چه بد اهنگ بود


هرزمان بالی گشودم سوی بام اسمان
پاسخ پرواز ما تنها هجوم سنگ بود


بال پروازم شکست وسهمم ازدنیا فقط
پرسه در این کوچه های سوت وکور وتنگ بود


اه یکرنگی ندیدن بر لب ما نقش بست
واقعا دنیا عجب مکارو رنگارنگ بود


جور مردم دیدمو حالادگر فهمیدم
که خدای مردم شهر ماهم سنگ بود



موضوعات مرتبط: اقبال , تقدیر , خدا , عاشقانه

تاريخ : ۱۳٩۱/٥/٢٩ | ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ | نویسنده : mozhgan ashtari | نظرات ()