خندهروزی مردی به بازار رفت که خری بخرد.
دوستی به او رسید و پرسید؛کجا میروی؟
مرد گفت؛به بازار میروم تاخری بخرم
دوستش گفت؛ان شاءالله بگوی!
مرد گفت؛اینجا چه لازم است که این سخن رابگویم؟پول در جیب دارم و خر در بازار است.
چون به بازار رسید،پولش را دزدیدند ودر راه برگشت همان دوستش را دید که به نزدیکش امد وگفت؛ازکجا می ایی؟
مرد گفت؛(از بازار میایم انشاءالله.پولم را دزدیدن انشاءالله.خرنخریدم انشاءالله.دست از پادرازتر برگشتم انشاءالله..!!!!!!!)



موضوعات مرتبط: طنز , حکایت , بگو انشاءالله , خنده

تاريخ : ۱۳٩۱/٦/۱۸ | ۸:٥٧ ‎ب.ظ | نویسنده : mozhgan ashtari | نظرات ()